پشتِ صحنه

لوگو را با کد ساختیم، نه با عکس‌ساز

هویتِ بصریِ ای‌آی‌اتوبیز از اول تا آخر در مخزنِ کد ساخته می‌شود: وکتور، تکرارپذیر و تست‌شده. این نوشته می‌گوید چرا این کار استانداردِ صنعت است — و چرا حتی یک حرف از لوگوی ما خروجیِ مدلِ تصویری نیست.

لوگوی ای‌آی‌اتوبیز — نشانِ A روی دایرهٔ گرادیان کنارِ واژه‌نشانِ فارسی قفل‌بندیِ افقیِ نشان و واژه‌نشان — خروجیِ مستقیمِ اسکریپت، بدون هیچ ویرایشِ دستی

۱. لوگو یک دارایی است، نه یک تزئین

کارِ لوگو «قشنگ بودن» نیست؛ شناخته‌شدن است. هر بار که کسی همان نشان را در تلگرام، بله، فاکتور یا تبِ مرورگر می‌بیند، سکه‌ای به حسابِ شناختِ برند واریز می‌شود — به شرطی که همیشه دقیقاً همان نشان باشد. برای همین قبل از کشیدنِ حتی یک پیکسل، قیدها را قفل کردیم: شش رنگِ مشخص، یک فونت (Vazirmatn با وزنِ ۹۰۰)، یک جهتِ گرادیان و یک حرفِ نشان. در ادبیاتِ طراحیِ سیستمی به این‌ها design tokens می‌گویند: منبعِ حقیقتی که همهٔ دارایی‌ها از آن مشتق می‌شوند، نه یک «مود بورد» که هر بار سلیقه‌ای تفسیر شود.

۲. استانداردِ صنعت: وکتور، با حروفِ تبدیل‌شده به مسیر

لوگوی حرفه‌ای همیشه وکتور است (SVG) — یعنی به‌جای پیکسل، با منحنیِ ریاضی توصیف شده و از فاوآیکنِ ۱۶ پیکسلی تا بیلبورد بدون افتِ کیفیت مقیاس می‌شود. و حروفش باید به مسیر تبدیل شده باشند (همان convert to outlines در ابزارهای طراحی) تا روی هر دستگاهی — با فونت یا بی‌فونت — همان شکل بماند.

این دقیقاً همان‌جایی است که عکس‌سازهای هوش مصنوعی ابزارِ غلطی‌اند: خروجی‌شان پیکسلی است، حروف را مچاله می‌کنند و خطِ فارسی را تقریباً هیچ‌وقت درست نمی‌نویسند. قانونِ داخلیِ ما ساده است: هوش مصنوعی برای سطح‌ها و بافت‌ها؛ هرگز برای حروف.

۳. فارسی را باید «شکل‌دهی» کرد

خطِ فارسی پیوسته و بافت‌محور است: هر حرف بسته به این‌که اول، وسط یا آخرِ کلمه بنشیند شکل عوض می‌کند، و نیم‌فاصله تعیین می‌کند اتصال کجا بشکند — خودِ «ای‌آی‌اتوبیز» دو نیم‌فاصله دارد. نمی‌شود حروف را دانه‌دانه کنارِ هم گذاشت؛ به موتورِ شکل‌دهی نیاز است که رشتهٔ متن را به گلیف‌های درست با جای درست تبدیل کند.

ما از HarfBuzz استفاده کردیم — همان موتورِ استانداردی که کروم، اندروید و خودِ ابزارهای طراحی درونشان اجرا می‌کنند. فونتِ Vazirmatn هم متغیر است؛ وزنش را برنامه‌نویسانه روی ۹۰۰ قفل کردیم — معادلِ کدیِ انتخابِ Black از منوی فونت، ولی تکرارپذیر و ثبت‌شده در کد.

۴. یک مستر، هزار خروجی

قاعدهٔ کلاسیکِ هویتِ بصری: یک نشانِ مادر، و همهٔ اندازه‌ها خروجیِ همان — هرگز بازکشیِ دستی برای هر پلتفرم، چون بازکشی همان جایی است که برند بی‌صدا به پنج برندِ متفاوت تبدیل می‌شود. یک ظرافتِ استاندارد هم دارد: زیرِ حدودِ ۴۸ پیکسل، گرادیان گِل می‌شود؛ پس نسخهٔ کوچک، تختِ تک‌رنگ است. فایلِ فاوآیکن سه اندازهٔ ۱۶، ۳۲ و ۴۸ را در خود دارد که هر کدام جداگانه از وکتور رندر شده‌اند — نه کوچک‌شدهٔ یکدیگر.

نشان در ۹۶ پیکسل — گرادیان۹۶ — گرادیان نشان در ۴۸ پیکسل — تخت۴۸ — تخت نشان در ۳۲ پیکسل۳۲ نشان در ۱۶ پیکسل۱۶
همان وکتور، در اندازه‌های واقعی — طراحی از ۱۶ پیکسل شروع شد، نه برعکس

۵. دارایی به‌مثابهٔ کد

هر دارایی از مخزن قابلِ بازتولید است: یک اسکریپتِ Python همهٔ فایل‌های SVG، آواتارهای پلتفرم‌ها و فاوآیکن را از نو می‌سازد. و مثلِ هر کدِ دیگری، تست دارد: خوانایی در ۱۶ پیکسل، آزمونِ سیاه‌وسفید (لوگوی خوب باید تک‌رنگ هم کار کند)، سنجشِ رنگ‌ها با قطره‌چکان مقابلِ کدهای دقیقِ برند، و ادعاهای خودکار در اسکریپتِ استقرارِ سایت — فاوآیکنِ جاافتاده همان‌قدر خطای استقرار است که فونتِ جاافتاده.

جانِ کلام

ما با برندِ خودمان همان کاری را کردیم که با سیستم‌های مشتری‌هایمان می‌کنیم: قیدِ روشن، خروجیِ تکرارپذیر، تستِ خودکار. برندی که این‌طور ساخته شود، با هر بار دیده‌شدن سود می‌دهد — مثلِ هر داراییِ خوبِ دیگری.